نخستين و بهترين سرزميني كه من (اهورامزدا ) بيافريدم ايرانوئيچه است؛ آنجا كه رود دايتي روان است .
(ونديداد - فرگرد نخست)
نامت بلند باد ایران سرزمین من
پیشکش به جانباختگان راه ایران
ايران ، اين سرزمین دانشپرور و آزادیخواه و اين چكيدهي رنج و شادي، بيداد و داد، تسليم و ستيز، خشم و مهر، دو نمود دارد؛ هر دو ستايش برانگيز و درخشان .
نخست ايراني كه در چهارسوي جغرافياي خاكي، بر گذر تندبادهاي مردافكنِ خانمانسوز، از ديرباز تاريخ تا كنون، نستوه و استوار ايستاده است؛ گاه در ميان سند و دانوب، آمودريا و نيل، و گاه در ميان هيرمند و اروند! و ايراني ديگر، آتشكدهاي هميشه جاويد در دلهاي مردمان و شيفتگان فرهنگ و هنر پرشكوه و مانايش؛ با انبوه آتشي كه هيمهاش انديشه و خرد، و پرتواَش نيكي و فرزانگي است.
ايراني، به هردو نمود وابسته است. يكي را همچون جان و ناموس خود گرامي داشته و آن را به بهاي خون خويش، از گزند اهريمنان دور نگاه داشته؛ و ديگري را چونان نهالي به نيروي خرد و دانش و هنر خود، پرورده و از ميوههاي پر بار آن همگان را بهرهمند ساخته است.
آري؛ اگرچه وجب به وجب خاك اين سرزمين به خون فرزندانش رنگين شده و در نگرهي ما ارزشمند و ورجاوند است، اما اگر امروز به ایران میاندیشیم و به آن میبالیم، تنها به پستی و بلندی خاک و گستردگي آن نيست؛ كه ايران تنها كوچك شده در مرزهاي خاكي نيست! ما ایرانیان امروز با مهر آذربایجان و كردستان و سیستان و خوزستان آنچنان زندگی می کنیم، كه با مهر سمرقند و خوارزم و بخارا و گنجه و اران و بغداد و ... . پس ایران و جایگاه آن، به ایرانی و به فرهنگ و دستاوردهاي برجا مانده از آن وابسته است؛ و ما افتخار ميكنيم كه گلستان پربار فرهنگ و تاريخ ایران از ديرباز تا كنون به گلهای رنگارنگ و درختان پربار بيشماري آراسته شده است.
تارنماي چالدران در 21 آذرماه 1384 با تكيه بر مهر يزدان پاك و با تلاش شبانهروزی شماري از فرزندان ايران و هزینهای سراسر شخصی، بدون وابستگی به هیچ گروه سياسي – اجتماعي(چه در درون و چه بيرون از كشور ايران) راهاندازي شد.
در آغاز، تلاش هموندان بيشتر بر گردآوري سرودههاي ميهني تمامي سرايندگان پارسي زبان بود و نيز فراهم كردن تالاري مجازي براي گفتگو پيرامون تاريخ و فرهنگ ديرپاي سرزمينمان.
اكنون با گسترش پايگاه و دگرگونيهاي انجام گرفته، نخستين آماج خود را بر ايجاد پايگاهي براي گردآوري و پيوند تمامي دوستداران ايرانزمين بنا نهاديم و سپس دادن آگاهی از تاريخ و شهرآييني کهن و فرهنگ و ادب پرافتخار و ماناي ایرانزمین به اين دوستان؛ و در گامي ديگر، كوشش در راستاي گسترش سه فروزهي جاوداني اشوزرتشت: انديشه، گفتار و كردار نیک در ایران امروز.
و اما چرا «چالدران» و چرا «21 آذر»؟!
آذربایجان هرگاه اراده کرده، نمایشهای با شکوه و تاریخساز بسیار آفریده است. چالدران تنها يك نمونه از آنهاست. نبردي كه در آن، شاه اسماعيل و تكتك يارانش، تن و روان خويش را در برابر ددمنشي و يورش وحشيانه لشكريان ترك عثماني گذارده و براي پاسداري از خاك و آيين خويش، دست به آفرينش حماسهاي پر شكوه زدند.
21 آذرماه نيز براي ايرانيان، به ويژه مردمان نژاده و رشيد آذربايجان، روزي به ياد ماندني است؛ روز پيروزي و نجات آذربايجان. آذربايجاني كه خود را به آرپاچاي انداخت اما به خانهي خان سرخ پاي نگذاشت و پاكدامان ماند!
زير نام "چالدران" و در "21 آذر ماه" كار خود را آغاز كرديم تا به تمامي كساني كه با خودفريبي، در پي تلاش براي ديگرفريبي در تاريخ ايران هستند، گوشزد كنيم كه همواره در برابر هرگونه جداسري(تجزيه طلبي) ايستادهايم ولو به بهاي تكرار چالدران ها !
بر آن نيستيم خود را تافتهاي جدابافته بدانيم؛ تنها تلاش و خواستهمان این است که آنچه را دیگران فریاد کردهاند تا از میان نرود و نشان دهند که مردم این سرزمین، از هزاران سال پیش، همواره همپاي ديگر ملتها در ساخت و کار بنای تمدن بشری هم آوا و چه بسا پیشتاز نیز بوده اند، یادآور شویم و بگوییم این جفای تاریخ است که ميان ما و نیاکانمان چنین دوری و جدایی فرمانروا باشد. هنگامیکه انيرانها با هر ترفندی در انکار و غارت هویت فرهنگی و پاره پاره کردن سرزمین ما میکوشند، بنابراين بازیافت و بازشناسی هویت ملی و فرهنگیای که همواره مورد هجوم ايشان بوده، در شناخت هویت فردی، باريكبيني ويژه و سختكوشانهاي را ميخواهد.
باشد تا به واگويي آنچه كه مانده و به ياد آنچه فراموش گشته، يادوارهاي فراهم آوريم به پاسداشت بزرگي و فرزانگي نياكان خردمندمان و پيوند هرچه بيشتر ايراندوستان؛ شايد در آغازین سالهای هزاره سوم، جایگاه خویش را دریابیم که در کجا بودهایم و کجا هستیم و به کجا خواهیم رفت! فراموش نکنیم که با ریشه در خاک و دیده بر افلاک میتوان برتر از همیشه زیست و ایرانی آباد و شايستهي ايراني بنا نهاد .
ایدون باد